مشروح سخنرانی آیت الله غروی - شب سوم فجر 92

14-11-92 1بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنا وَ نَبِیِّنَا أَبِی ‌الْقَاسِمِ مُحَمَّد (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ) وَ عَلَی أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی أَعْدائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنَ إِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّین».
سی و پنجمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، دهه‌ی فجر را خدمت همه‌ی عزیزان تبریک عرض می‌کنم، امید آن که این نهضت و این انقلاب به انقلاب حضرت بقیة الله (روحی و ارواح العالمین له الفداه) متّصل شود و زمینه‌ساز این قیام باشد.

من قبل از این‌که نکاتی را متناسب با این ایّام خدمت عزیزان عرض کنم، ترجیح می‌دهم که یک بیانی را از امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) عرض کنم که به نظر می‌رسد که خود این حقیقت که در گذشته خود را بیشتر نشان می‌داد یکی از رموز پیروزی انقلاب ما بود. روایت از امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) است و آن‌طور که امروز می‌دیدم سند روایت هم به قول علماء سند خوبی است، سند تمامی است. من سند خود روایت را در این‌جا کامل نیاوردم فقط راوی اخیر را که زید شحّام است و مورد وثوق رجالی است، آن را فقط ذکر می‌کنم، زید شحّام می‌گوید که «قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیهِ السَّلَام)»  امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) به من فرمود «اقْرَأْ عَلَى مَنْ تَرَى أَنَّهُ يُطِيعُنِي مِنْهُمْ وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِيَ السَّلَامَ» کسانی که از ما اطاعت می‌کنند و به سخنان ما توجّه می‌کنند از شیعیان ما به آن‌ها سلام برسان، یعنی در واقع الآن ما مورد خطاب سلام امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) هستیم که حضرت می‌فرماید « اقْرَأْ عَلَى مَنْ تَرَى أَنَّهُ يُطِيعُنِي مِنْهُمْ وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِيَ السَّلَامَ» خلاصه سلام ما را به شیعیان برسان «وَ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ» شما را به پرهیزگاری خدا، پروای از خدا وصیت می‌کنم و پرهیزگاری در دین خدا که واجبات الهی را عمل کنید و از محرّمات الهی دوری کنید، «وَ الِاجْتِهَادِ لِلَّهِ» در مسیر خدا جِدّ و کوشش کنید «وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ» راست بگویید، از این‌جا به بعد که یک مقدار جزئی‌تر می‌شود برای ما خیلی مهم است «وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ» راست بگویید، این‌طور نباشد در جایی که بر حسب ظاهر به نفع ظاهری ما بود راست بگوییم جایی که به نفع ما نبود بگوییم دروغ مصلحت‌آمیز است، هر کسی که دروغ می‌گوید بالاخره برای خودش مصلحتی می‌بیند که دروغ می‌گوید و این متأسّفانه به شکل‌های مختلف، ریز و درشت در جامعه‌ی ما، در خانواده‌ی ما است و با کمال تأسّف وجود دارد. «وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ» آن امانت‌هایی که خدا به شما داده است را ادا کنید، به شکل‌های مختلف. ما گاهی مورد اعتماد اشخاص و افراد قرار می‌دهیم، گاهی نزد ما پول به امانت می‌گذارند، اشخاص و افراد را پیش ما به امانت می‌گذارند، یک وقت یک کار یا مسئولیتی را به ما می‌سپرند، این امانت است. یک موقع نظام اسلامی، جمهوری اسلامی یک مقام و مسئولیتی به یک مسئول می‌سپرد برای این‌که خدمت کند این امانت است «وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ» امانت‌های مردم را اداء کنید، «وَ طُولِ السُّجُودِ» سعی کنید ارتباط خودتان با خدا را حفظ کنید به خصوص سجده، که آن نهایت تقرّب بنده به سوی خدا در پرتوی سجده‌ی در برابر خدا تحقّق پیدا می‌کند، سجده‌های طولانی داشته باشید، انسان در هیچ وضعیتی مانند سجده نزدیک به خدا نمی‌شود، تقرّب به خدا پیدا نمی‌کند. «وَ حُسْنِ الْجِوَارِ» کسانی که با آدم زندگی می‌کنند انسان با آن‌ها خوب زندگی کند، با همسر خود خوب زندگی کند، با فرزندان خود خوب زندگی کند، با دوستان خود خوب زندگی کند، با همسایگان خود خوب زندگی کند، «وَ حُسْنِ الْجِوَارِ» که دیگران از کنار او بودن و در جوار او بودن واقعاً احساس امنیت و احساس خوبی داشته باشند. بعد حضرت می‌فرمایند «فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ» پیامبر با این مفاهیم بلند اخلاقی آمده است، اصلاً آمده است برای این‌که این محاسن و مکرمت‌های اخلاقی رواج پیدا کند «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏»  من مبعوث شدم، یکی از اهداف مبعوث شدن من هم برای همین است. بعد می‌فرمایند که «أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَيْهَا بَرّاً أَوْ فَاجِراً» عجیب است، امانت را اداء کنید ولو کسی که امانت را به شما سپرده است آدم بدی باشد، فرقی نمی‌کند، این جزء اخلاق بین‌ المللی است که انسان باید امانت‌دار خوبی باشد، چه نسبت به دوستان یا حتّی نسبت به دشمنان، چه نسبت به خوبان یا بدان. بعد می‌فرماید «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ يَأْمُرُ بِأَدَاءِ الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ» حضرت حتّی این‌قدر به امانت سفارش می‌کردند که می‌گفتند حتّی اگر سوزن یا نخی به رسم امانت نزد شما است آن را باید حفظ کنید، بعد باز در ادامه می‌فرماید «صِلُوا عَشَائِرَكُمْ» با قوم و خویشان و بستگان خود رابطه و پیوند داشته باشید، این‌طور نباشد که از آن‌ها فاصله بگیرید، از  وضع آن‌ها خبر نداشته باشید ارتباطی با آن‌ها نداشته باشید، ارتباط خوبی نداشته باشید «صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ» اگر مصیبت‌زده هستند در مصیبت آن‌ها شرکت کنید، هم در حیات آن‌ها را مورد احترام قرار دهید هم در مرگ و تشییع آن‌ها شرکت کنید «وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ» اگر مریض شدند آن‌ها را عیادت کنید «وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ» حقوق آن‌ها را ادا کنید، حقوق فقرا یک شکلی دارد، حقوق دیگران یک شکل دیگری دارد، باید حقوق آن‌ها اداء شود. این قسمت‌ها بسیار جالب و تکان‌دهنده است، «فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ» یکی از شما وقتی که در دین خود پارسا بود و همین‌طور راست گفت «وَ صَدَقَ الْحَدِيثَ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ» امانت‌دار خوبی بود «وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ» خلق او با مردم خوب بود، حدود مردم را، احترام مردم را حفظ کرد، با آن‌ها خوب برخورد کرد، با آن‌ها خوب محشور بود، با آن‌ها حسن خلق داشت «قِيلَ هَذَا جَعْفَرِيٌّ» گفته می‌شود که او جعفری است، یعنی شیعه است، این از امام جعفر صادق (علیه الصّلاة و السّلام) تبعیت می‌کند «فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ» من خوشحال می‌شوم «وَ يَدْخُلُ عَلَيَّ مِنْهُ السُّرُورُ» شادی از این ناحیه به من دست می‌دهد «وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ» و گفته می‌شود که این ادب امام صادق است که شیعیان را این‌گونه بار آورده است، این‌گونه پرورش داده است، «وَ إِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ» امّا اگر این‌طور نبود ملاحظه کنید امامان ما بعضی از مواقع ناراحت بودند از وضعیت و سبک زندگی ما، ببینید چه تعبیراتی داشت، این تعبیرات برای ما سنگین است «وَ إِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ» اگر این چنین نبودید «دَخَلَ عَلَيَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ» این ابتلاء و عار و ننگ شما دامن‌گیر ما می‌شود «وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ» می‌گویند این شیعه است، مسلمان است، خیلی بد است، «دَخَلَ عَلَيَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ» بعد حضرت یک نمونه‌ای از پدر خود نقل می‌کنند که این هم قابل ملاحظه است «فَوَ اللَّهِ لَحَدَّثَنِي أَبِي» پدرم این مطلب را می‌فرمود که در گذشته این‌طور بود «أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ يَكُونُ فِي الْقَبِيلَةِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ» گاهی کسانی شیعیان علی بودند در یک قبیله‌ای در یک فامیلی، «فَيَكُونُ زَيْنَهَا» آرایه‌ی آن‌ها زینت آن‌ها بودند «آدَاهُمْ لِلْأَمَانَةِ» امانت‌ها را بیش از دیگران ادا می‌کردند «وَ أَقْضَاهُمْ لِلْحُقُوقِ» حقوق مردم را بیش از دیگران می‌دادند و ادا می‌کردند، «وَ أَصْدَقَهُمْ لِلْحَدِيثِ» از همه راستگوتر بودند «إِلَيْهِ وَصَايَاهُمْ» اگر احیاناً در آن جمعیت، در آن مجموعه می‌خواستند وصیت و سفارشی کنند پیش این می‌آوردند، به او اعتماد می‌کردند، «إِلَيْهِ وَصَايَاهُمْ وَ وَدَائِعُهُمْ تُسْأَلُ الْعَشِيرَةُ عَنْهُ» وقتی که از عشیره سؤال می‌شد درباره‌ی او سؤال می‌شد می‌گفتند «مَنْ مِثْلُ فُلَانٍ» چه کسی مثل فلانی است «إِنَّهُ لآَدَانَا لِلْأَمَانَةِ وَ أَصْدَقُنَا لِلْحَدِيثِ» بهترین فردی است که امانت‌دار است و بهترین کسی است که راست می‌گوید و می‌شود به او اعتماد کرد. این روایت روایتی بود از امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام). اتّفاقاً روایاتی به این مضمون که امام، شیعه را معرّفی می‌کنند از امام صادق ما زیاد داریم، این مکاتیب الائمّه را حضرات و بزرگانی که در خدمت ایشان هستم ملاحظه کنید، آن جلدی که جلد چهارم هست که مربوط به امام صادق و موسی بن جعفر است روایاتی که از امام صادق و امام باقر رسیده است ما زیاد داریم، فرصتی که برای امام باقر و امام صادق بود برای دیگر ائمّه نبود و در زمان آن‌ها هم شیعه خیلی گسترش پیدا کرد، طبیعتاً این تذکّرات هم بیشتر لازم بوده است که داده شود و حتّی در چهارچوب یک شیعه‌ی واقعی بیان شود که این‌ها چه کسانی هستند، چه خصوصیاتی دارند. حتّی در یک بیانی است که خیلی هم تکان‌دهنده است، کسی می‌آید می‌گوید ما شیعه‌ی شما هستیم، حضرت شیعه را تعریف می‌کنند بعد می‌گویند چرا بی‌جهت گناهی بر گناهان خود می‌افزایی و در نتیجه خودت را به عنوان شیعه معرّفی می‌کنی؟ بگو ما دوستدار شما هستیم. در نتیجه وظیفه‌ی ما به عنوان مسلمان به عنوان شیعه که بحمد الله از ولایت امیر المؤمنین برخوردار هستیم و این بزرگترین نعمت است که از ولایت ائمّه‌ی معصومین برخوردار هستیم و ولایت آن‌ها را پذیرفتیم، تولّی داریم نسبت به آن‌ها، یعنی از آن‌ها تبعیت می‌کنیم یعنی آن‌ها را مطاع می‌دانیم و خودمان را مطیع آن‌ها می‌دانیم، باید مثل آن‌ها باشیم، باید طوری عمل کنیم که مورد رضای آن‌ها باشیم و این زمینه برای ما زیاد است. من همین‌جا ورود پیدا کنم به یک نکته‌ای که نکته قابل ملاحظه است، شما نگاه کنید که انقلاب ما یک انقلاب ویژه بود، انقلابی بود که حقیقتاً باید گفت نادر این اتّفاقات بیفتد، شما ملاحظه می‌کنید که شروع انقلاب از سال 41، انجمن‌های ایالتی و ولایتی شروع شد، بعد آن تمام شد یعنی به طور نسبی دولت وقت عقب‌نشینی کرد، دولت شاه عقب‌نشینی کرد، باز آن‌ها به گونه‌ی نادرستی عمل می‌کردند در نتیجه زمینه‌ی مسئله‌ی 15 خرداد پدید آمد، سخنرانی حضرت امام پیش آمد و زمینه‌ی آن حادثه‌ی 15 خرداد و بالاخره کم‌کم با عملکرد بسیار زشت و وقیحی که حکومت شاه داشت، همین‌طور فشارهایی که زیاد بود، علماء را می‌گرفتند، برخی از آن‌ها زیر شکنجه شهید شدند، برخی از آن‌ها تبعید شدند، برخی از آن‌ها در زندان بودند، دیگران همین‌طور ولی ملاحظه می‌کنید بالاخره مردم یکپارچه بودند و روز به روز هم بینش آن‌ها نسبت به حقایقی که در مربوط به نظام شاهنشاهی بود وسیع‌تر و گسترده‌تر می‌شد، مسائل بهتر به مردم منتقل می‌شد، تا سال 56 که من نمی‌خواهم خیلی روی این قسمت‌ها توقّف کنم که چه اتّفاقاتی افتاد، بالاخره امام را هم گرفتند و تبعید کردند و در نهایت ایشان برگشتند قم، چه مشکلاتی پیش آمد تا این‌که امام بار دیگر تبعید شد به ترکیه و از آن‌جا هم به نجف اشرف، ولی مجموعه‌ی این اتّفاقات یک بینش و بصیرت خاصی در مردم پدید آورده بود، کم‌کم مردم متوجّه شده بودند که حکومت شاه یعنی چه، حکومت پهلوی یعنی چه، حکومت شاهنشاهی یعنی چه و بالاخره اشتباهاتی یکی پس از دیگری برای رژیم پدید آمد. سال 56 کسانی که به یاد دارند می‌دانند چه اتّفاقاتی افتاد. بعد از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی فرزند بزرگ امام بالاخره زمینه فراهم شد برای این‌که برنامه‌هایی گذاشته شود و فشار خارجی هم بود برای این‌که یک مقدار فضا را باز کنند و این فضا باز شد، حکومت متوجّه شد شرایط شرایط شکننده‌ای است، یک مقاله‌ی تند و زشتی در روزنامه‌ی اطّلاعات آن زمان منتشر شد و بالاخره زمینه شد برای قیام 19 دی در قم، به دنبال قیام 19 دی در قم که عدّه‌ای شهید شدند و عدّه‌ای مجروح، بالاخره قیام‌های مختلف در شهرها و مراکز استان پدید آمد، مدام این انقلاب گسترش پیدا کرد تا سال 57 و آن اتّفاقاتی که ملاحظه کردیم، که دیگر دولت وقت نتوانست روی پای خودش بایستد، مثلاً دولت آشتی ملّی روی کار آمد، آن هم نتوانست کاری از پیش ببرد، بالاخره جریان 17 شهریور اتّفاق افتاد و آن اعلامیه‌ی حضرت امام که اگر آن اعلامیه نبود حتّی آن اتّفاقی که در میدان ژاله اتّفاق افتاده بود، میدان شهداء اتّفاق افتاده بود آن هم به نحوی به نفع رژیم تمام می‌شد ولی امام این را نگذاشتند و بالاخره تمام این زمینه‌ها زمینه‌های بسیار مناسبی بود برای این‌که آگاهی بیشتر شود، بینش مردم بیشتر شود و در این رابطه هم ملاحظه می‌کنید که بزرگان، علماء همه همراه بودند، همراه امام بودند و آن‌ها نقش بسیار مهمی داشتند که در اقوام مختلف این انقلاب نفوذ کند. این نکته‌ی بسیار مهمی است، بالاخره باید توجّه داشته باشیم که در کشور ما اقوام مختلف هستند با جمعیت‌های بسیار گسترده و بالاخره این چنین بود، چون همه در صحنه بودند، به همه اطّلاعیه داده می‌شد، در نتیجه همین‌طور این انقلاب گسترش پیدا کرد و نفوذ پیدا کرد و خود ارتش هم احساس کرد که در مقابل مردم ایستاده است و بالاخره با آن وضعیت انقلاب پیروز شد. بعد از انقلاب هم اتّفاقات بسیار سنگینی پیش آمد، آن اتّفاقات ساده نبود، مسئله‌ی جنگ تحمیلی ساده نبود، حدود هشت سال جنگ تحمیلی ادامه پیدا کرد، آن همه خسارت وارد شد، آن همه شهداء را ما در واقع ارزانی داشتیم، بالاخره این‌ها خیلی سنگین بود، فشارها فوق‌العاده بود، همه برای این بود که این انقلاب را شکست دهند امّا بحمد لله این انقلاب با قدرت در حال پیشروی است و روز به روز هم استحکام نظام ما بیشتر و قدرت آن گسترده‌تر می‌شود، طوری که نمی‌توانند امروز دشمنان ما قدرت ما و نفوذ ما در منطقه را منکر شوند و اگر یک اتّفاقی در منطقه می‌افتد اگر ایران حضور پیدا نکند امیدی به این نیست که احیاناً بشود آن مشکل برطرف شود. شما ملاحظه می‌کنید آنچه که در عراق اتّفاق افتاد و همین‌طور در سوریه اتّفاق افتاده است، در کشورهای مختلف پیش آمده است این‌ها مسائل بسیار جدّی است. عواملی وجود داشت برای این پیروزی که در بیداری‌های اسلامی که اتّفاق افتاده است شما ملاحظه می‌کنید که آن‌ها نیست، اوّلاً یکپارچه بودن مردم، این انقلاب ما یک انقلاب حزبی نبود که یک گروه خاصی یک جریان خاصی این انقلاب را راه بیندازد و بعد هم همان حمایت کند و دیگران احیاناً یا بپذیرند یا نپذیرند و گاهی در مقابل بایستند، این‌طور نبود، انقلابی بود از درون مردم، مردم مسلمان، اکثر قاطع شیعه، شیعه‌ی امام صادق، شیعه‌ی جعفری، شیعه‌ی اثنی عشری، همه این چنین بودند، یکپارچه مردم به صحنه آمدند، شما می‌دیدید تظاهرات که اتّفاق می‌افتاد میلیونی بود. وقتی که امام از پاریس آمدند یادتان است که میلیون‌ها نفر حضور پیدا کردند در آن پیشوازی که از امام داشتند، این چیز ساده‌ای نبود، این نشان می‌دهد که همه‌ی مردم در صحنه بودند. پس وحدت کلمه نقش بسیار مهمی در این رابطه داشت، بلکه بالاتر عرض کنم وحدت کلمه نه صرفاً از یک مردم مسلمان، نه، مردم مسلمانی که از ائمّه‌ی معصومین تبعیت می‌کنند، یعنی اسلام ناب بدون تعارف، اسلام نابی که علمای آن استقلال دارند وابسته‌ی به دولت و حکومت‌ها هیچ‌گاه نبودند، آنچه را که تشخیص می‌دادند عمل می‌کردند و در صحنه حضور داشتند، این خیلی مهم است، چیزی است که امروز شما در کشورهای دیگر آن‌طور نمی‌بینید، آن‌طور علماء حضور پیدا نمی‌کنند، یا اگر هم حضور پیدا کنند معمولاً حمایت می‌کنند از قدرت‌ها، یا آن‌طور نفوذ ندارند آنچنان که بزرگان ما و علمای ما نفوذ داشتند و نفوذ دارند در کشور. خلاصه این‌که ما شیعه بودیم، خود شیعه یک poan بسیار بالایی بود برای این‌که این انقلاب ما واقعاً یک انقلاب اسلامی باشد، این‌طور نباشد که توجیه‌گر حکومت‌ها باشد و بالاخره حتّی مثل این شاه هم اولی الامر تلقّی شود، این چنین نبود، و لذا می‌بینید بعضی از وعّاظ السّلاطینی که در گذشته اولی الامر را تطبیق بر شاه می‌کردند آن‌ها نزد مردم منفورترین افراد بودند، این‌ها در میان مردم نمی‌توانستند زندگی کنند، این یک واقعیتی بود. کشورهای مختلف مثل سعودی که مدّعی است که یک کشور اسلامی است، الآن شما نگاه کنید اوّلاً شما علمای آن‌ها که جیره‌خوار آن‌ها هستند، مزدبگیر حکومت‌ها هستند و بعد هم مثل فهد و ملک عبدالله و این‌ها کسانی هستند که به عنوان اولی الامر مطرح می‌شوند، طبعاً کسانی که در مقابل حکومت بایستند کسانی هستند که در مقابل خلیفه‌ی مسلمین ایستادند، تلقّی آن‌ها این است، این‌ها از اوّل خلافت را این‌طور دیده‌اند، خلفای این‌ها مثل معاویه و یزید بوده است، الآن هم بعضی از این‌ها درباره‌ی یزید کتاب می‌نویسند برای این‌که او را تطهیر کنند، بگویند در اجتهاد خود اشتباه کرده است، این یک نکته که ما باید خواستار مذهب جعفری خودمان باشیم، اتّحاد و وحدت آن هم در این مسیر که خیلی از مواقع ما از این غافل هستیم، یعنی دینی که دین جعفری باشد، دینی که مبیّن و مفسّر آن اهل بیت باشند این‌گونه علمایی مثل امام پرورش می‌دهد، مثل مقام معظم رهبری را، مثل این بزرگان را، مرحوم آیة الله عظمی گلپایگانی و دیگران را پرورش می‌دهد که این‌ها در مقابل حق این‌طور خاضع هستند و در مقابل باطل موضع می‌گیرند. پس نکته‌ی اوّل این است که ما باید پاسدار مذهب تشیّع باشیم، وحدت خودمان را حفظ کنیم، این چنین نباشد که خدایی نکرده خود ما را تقسیم کنند، این مربوط به این جریان است، او مربوط به آن جریان است، خط‌کشی‌های غلیظ بکشیم به طوری که من این جریان را متّهم کنم او هم آن جریان را، این‌ خط‌کشی‌ها غلط است، کسانی که در مسیر انقلاب هستند، کسانی که اصول انقلاب را دارند با اختلاف‌های مختلف سلیقگی که وجود دارد باید همه همدیگر را بپذیرند، البته عرض کردم به شرط این‌که چهارچوب‌ها را قبول کنند، چهارچوب‌ها را پذیرفته باشند. همه باید لسان واحد و زبان واحد باشیم در مقابل دشمنان، این وحدت بسیار مهم است خود این تدیّن به این مذهبی که ما الآن متدیّن هستیم و حسّاسیت نسبت به این مسئله بسیار مهم است که مراجع ما بسیار روی آن اهمیت قائل هستند، ما باید حفظ کنیم، نگذاریم در صفوف ما نامحرمان به اسم دین ورود پیدا کنند. شما وهابیت را ببینید، بدتر از وهابیّت تکفیری‌ها که در واقع از همان وهابی‌گری و سلفی‌گری خاصی که منبعث از این جریان فاسد است شما می‌بینید این‌ها دارند نفوذ پیدا می‌کنند در شهرهای مرزی ما، حتّی در جاهای مختلف، در داخل ما، باید حواس ما جمع باشد که این‌ها را در بین خودمان راه ندهیم تعارف هم ندارد، این کسانی که یک چنین فکرهای تند و تیزی که برخلاف اسلام دارند، البته گفت کسانی که چهارچوب‌های اصلی را قبول دارند سر جای خود امّا کسانی که تکفیری هستند این‌طور مسلمان‌ها را می‌کشند که مقبول ما نیستند، این‌ها در مقابل مسلمان‌ها، در مقابل شیعه قرار گرفتند و مسئله‌ی دیگر مسئله‌ی رهبری است، مسئله‌ی رهبری خیلی نقش اصلی را در این انقلاب ایفا کرده است، چه در آغاز چه در ادامه‌ی انقلاب، این جای تعارف نیست. یکی از چیزهایی که همین انقلاب‌های کشورهای اسلامی، این بیداری اسلامی داشته است شما ملاحظه می‌کنید که رهبری واحدی با چند درجه فاصله نسبت به امام و مقام معظم رهبری ندارند، رهبری واحدی که مقبول همه باشد، تعارف که نداریم، رهبری در این رابطه نقش بسیار مهم دارد حتّی در انقلاب ما، این را عرض می‌کنم که در انقلاب ما شخص شخیص حضرت امام نقش محوری داشت در حالی که همه‌ی مراجع همگام بودند که اگر نبودند این انقلاب به ثمر نمی‌رسید ولی اگر همه بودند و امام با آن ویژگی‌هایی که داشته است نبود این انقلاب به پیروزی  نهایی نمی‌رسید. بعد هم شما می‌بینید که انقلاب پیروز شد، امام از همان روزهای اوّل پایه‌های انقلاب را محکم کرد، شما نگاه می‌کنید فاصله چقدر بود تا روز جمهوری اسلامی؟ رفراندوم برای چه؟ برای نوع حکومت، خود امام هم فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد نه یک کلمه کم، به دنیا نشان داد که 98 درصد و خرده‌ای از این مردم جمهوری اسلامی را می‌خواهند، بعد هم قانون اساسی توسّط خبرگانی که در رأس آن‌ها علماء و مجتهدین مسلّم بودند در خود این‌ها بودند، این را نوشتند، بعد هم مجلس شکل گرفت و دستگاه قضایی همین‌طور، پایه‌های این انقلاب استوار شد. البته دشمنان در این رابطه ورود پیدا کردند و بالاخره یک مقدار از ضعف‌ها استفاده کردند، مسئله‌ی جنگ بر ما تحمیل شد ولی باز آن دین مردم، این را من عرض کنم، این اعتقاد مردم به مرجعیت امام، این‌که احساس کردند که این جنگ جنگ بین اسلام و کفر است، اگر کسی در این جنگ به شهادت برسد بالاترین مقام را دارد، با این فکر و ایده. من این‌جا عرض کنم به هیچ وجه این ملّی‌ها و ملّی‌گراها نمی‌توانستند آن فشارها را بفهمند و درک کنند، در مجموع کسانی هم که مثلاً شهید شدند اگر شما بخواهید تعدادی از این‌ها را ببینید بسیار محدود است، ما صدها هزار نفر شهید دادیم، تعارف ندارد، تمام این‌ها چه کسانی بودند؟ از همین بچّه‌های بسیجی بودند، از کسانی بودند که از امام تقلید می‌کردند، از مراجع تقلید می‌کردند. پس خود این مذهبی که ما داریم، مذهب شیعه‌ای که ما داریم، این حقیقتی که در دست ما است، این نعمت بزرگ، این خود یکی از رموز پیروزی ما بود، وحدت کلمه همین‌طور، رهبری نقش بسیار مهمی داشت، همدلی مردم در سختی‌ها نقش بسیار مهمی داشت. من یادم نمی‌رود در همان شرایطی که دیگر انقلاب شرایط بسیار حسّاسی داشت همه همدل بودند، اگر مشکل نفت بود، اگر مشکل آب بود، اگر مشکل نان بود همه با هم همدلی داشتند، همه به هم کمک می‌کردند، مشکلات یکدیگر را برطرف می‌کردند، یک چنین وضعیتی بود، حقوق بعضی احیاناً قطع شده بود، از کار بیکار شده بودند، این‌طور بود، زمان جنگ باز به همین صورت. این‌ها بسیار مهم است که ما باید به آن توجّه داشته باشیم و بعد از الطاف الهی این بود که بعد از امام هم با همه‌ی مشکلاتی که ما داشتیم اوّلاً جنگ ختم به خیر شد، در شرایطی دیگر امام تشخیص داد که جنگ باید تمام شود، شرایط شرایط حادّی بود که نمی‌خواهم باز کنم، قطعنامه پذیرفته شده بود و فرصت‌هایی پیش آمد، فرصت‌ها هم برای نادانی حزب بعث و صدّام بود که می‌خواست خود را درگیر با کویت کند و از ما خیالش راحت شود، بعضی از کسانی که ورود نداشتند مثل الآن که گاهی یک حرف‌هایی می‌زنند این مسئله را مطرح کردند که یعنی چه مذاکره با صدّام، با حزب بعث، بنشینیم با هم صحبت کنیم؟ این همه کشته دادیم، این همه شهید دادیم، برای چه؟ ولی تصمیم تصمیمی بود که نظام گرفته بود، در آن شرایط باید تصمیم گرفته شود، بهترین تصمیم که ما مشکلات خود را قبل از شروع جنگ با کویت، مشکلات خود را با صدّام حل کنیم، مشکلات هم کم نبود، بخش وسیعی از غرب ما هنوز در اختیار آن‌ها بود، جنوب ما در اختیار آن‌ها بود، قسمت‌هایی از کردستان همین‌طور در اختیار آن‌ها بود، قسمت‌هایی مختلفی از کشور در اختیار آن‌ها بود، شرایط جنگ یک چنین وضعیتی پیدا کرده بود. این همه ما اسیر داشتیم، از آن فرصت استفاده کردیم که حالا هم برای این فرصت باید فکر کنیم، الآن هم چنین فرصتی است آن موقع شکلی داشت، الآن شکل دیگری، باید حواس ما جمع باشد، گاهی اوقات فضاسازی نشود نسبت به مسائل و فرصت‌هایی که پیش می‌آید، به هر صورت از این فرصت هم استفاده شد در نتیجه جنگ که تمام شد به دنبال آن برخورد عاقلانه‌ای که انجام گرفت نتیجه‌ی آن این شد که جنگ اتّفاق افتاد بدون این‌که ما وجبی از خاک خود را در دست دشمن داشته باشیم، خیلی مهم بود، در این کشور هر اتّفاقی که با کشور مرزی ما اتّفاق می‌افتاد ما قسمت وسیع و پهناور کشور خود را از دست می‌دادیم، یکی از افتخارات جمهوری اسلامی این بود که یک وجب خاک ما هم در اختیار دشمنان قرار نگرفت، دشمنی که همه‌ی دشمنان ما نیروهای خود را بسیج کرده بودند در آن مسیر هدایت کنند و در نتیجه بتوانند در مقابل ما بایستند، این از الطاف الهی بود، بعد از امام هم رهبری مقام معظم رهبری آن رهبری با صلابت و تدبیری که ایشان داشتند، حقیقتی که تا الآن مسئله این‌طور با قدرت با اقتدار، با حفظ مبانی انقلاب، با حفظ مبانی اسلام دارد همین‌طور ادامه پیدا می‌کند در عین حال که مشکلات است. ممکن است فرض کنید ما اعتراضاتی نسبت به بعضی از عملکردها داشته باشیم ولی بالاخره مسیر مسیر درستی است که دارد پیش می‌رود و امیدوار هستیم که ان‌شاءالله همه تلاش کنند برای این‌که در این مسیر کمک کنند تا این‌که ما به پیروزی نهایی خودمان دست پیدا کنیم. به هر صورت توجّه داشته باشیم که همه‌ی این‌ها نعمت الهی است، این وحدت کلمه نعمت الهی است، این رهبری با این ویژگی‌هایی که دارد که در دنیا ما نظیر آن را نداریم و رقیبی نداریم از نعمت‌های الهی است، وجود بزرگان و علماء و مراجع تقلید که حمایت از اصل نظام می‌کنند و در عین حال جاهایی که لازم است که اعتراضاتی بکنند لازم است که نقدی بکنند این از الطاف الهی است، این استقلالی که روحانیت شیعه دارد حتّی نسبت به دولت اسلامی که باید استقلال داشته باشد روی پای خود باشد این از نعمت‌های الهی است، این‌ها زمینه است برای این‌که این انقلاب ما یک انقلاب استواری شده است. بیداری اسلامی در کشورهای مختلف تحقّق پیدا کرده است ولی بحرین به کجا رسید؟ یمن به کجا رسیده است؟ مصر بالاتر همین‌طور، شما ملاحظه می‌کنید که انقلابی کرده‌اند، ملاحظه می‌کنید که مثل مُرسی سر کار آمد، بالاخره مبارک را گرفتند ولی خیلی راحت دارد زندگی می‌کند، الآن انقلابیونی مثل مرسی و امثال ذلک در زندان هستند ولی راحت راحت زندگی می‌کنند، مبارک نامبارک که چنین وضعیتی دارد. یعنی مصادره‌ی انقلاب، این خیلی مهم است، به این راحتی نیست، این‌که در رأس یک نظامی، در رأس یک حکومتی یک رهبری قوی در کار باشد، یک دولت قوی در کار باشد و بالاخره مردم با آن همگام و همراه باشند و مکر دشمنان را بتوانند رصد کنند در مقابل آن بایستند بهترین تمهیدات و سیاست‌ها را در این رابطه به کار می‌گیرند، این‌ها چیزهای ساده‌ای نیست. مصر با آن انقلاب عظیمی که پیش آمده بود، چقدر طول کشید؟ یک چنین وضعیتی برای آن پیش آمده است الآن هم آرامش پیدا نکرده است، در بحرین یک وضعیت دیگری، در جاهای دیگر یک وضعیت دیگری، عراق را اگر حفظ کرد مرجعیت شیعه حفظ کرد، این را باید ملاحظه کنید، اصلاً آمریکا احساس نمی‌کرد که این همه باید ریسک کند در آخر هم باید بگذارد و برود و در نتیجه حکومت تحت تأثیر مرجعیت شیعه باشد، ما باید قدر مرجعیت را، قدر رهبران دینی خود را، قدر مفاهیم دینی و مذهبی خود را، این یکپارچگی را باید بدانیم، ولی موقعی این چنین می‌توانیم از این وحدت و این‌ها استفاده کنیم که همین وصایایی که اشاره کردم که از امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) بود به آن عمل کنیم، همه همدل باشیم، همه با هم راست باشیم، همه حسن جوار داشته باشیم، صدق حدیث داشته باشیم، همه همگام یکدیگر باشیم، غمخوار یکدیگر باشیم امّا اگر خدایی نکرده این‌طور نباشیم و یک طور دیگری زندگی کنیم عملاً تشتّت و اختلاف پیش می‌آید و این نقش بسیار مهمی دارد برای این‌که احیاناً به انقلاب ضربه وارد شود.