مشروح سخنرانی دکتر رحمانی فضلی - شب ششم فجر 92

17-11-92 4«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین»
«إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» .
شب‌های دهه فجر و یاد انقلاب و شهداء و امام در محفل نورانی مؤمنین در خانه‌ی خدا مسجد. باید شکرگذار باشیم. إن‌شاءالله خداوند بر زبان من کلماتی جاری کند که در شأن و مقام این مجلس و شما باشد. مراسم‌ها و سالگردها و ایّام‌ها می‌آیند و می‌گذرند، امّا برخی از این ایّام هستند که برای ملّت‌ها و مردم دارای ارزش و اهمّیّت بالایی هستند. آن ایّامی است که ما را به یاد و خاطره‌ی عزیزان ما، یاد و خاطره‌ی شهدای ما، امام ما و جان‌فشانی‌ها و تلاش‌های ما می‌اندازد. دهه‌ی فجر جزء این ایّام است. واقعاً نباید این ایّام را ساده گرفت و از کنار آن ساده گذشت. دهه‌ی فجر فقط یک ایّام یومیّه‌ی در حال جاری مثل همه‌ی روزها نیست، فرصتی است در این ایّام که ما یک نگاهی به گذشته کنیم، یک نگاهی به فعل خود و به حال خود کنیم و یک نگاهی هم إن‌شاءالله به آینده. این ایّام برای یادآوری خاطره‌ها است، این ایّام برای یادآوری پیمان‌ها و میثاق‌های ما است، این ایّام یادآوری تمام کسانی است که برای این امر مقدّس تلاش کردند و جان خود را فدا کردند. این ایّام یادآور دعاها و استغاثه‌ها و مجاهدت‌های بیش از 1400 سال است. امید حکومت اسلامی، امید عدالت، امید نجات بشریّت. ما اگر بخواهیم ریشه‌ی انقلاب اسلامی را بررسی کنیم یقیناً ریشه‌ی انقلاب اسلامی به بعثت برمی‌گردد، به کربلا برمی‌گردد، به صحنه‌ی تاریخی همه‌ی مجاهدت‌ها برمی‌گردد. نباید ساده بگذریم. این انباشت آرزوها، دعاها، استغاثه‌ها و خواست ملّت مسلمان دنیا است نه ایران. ایران به خاطر شرایط خاص، به خاطر خلوص، به خاطر اعتقادات ناب، به خاطر مجاهدت‌های این ملّت توانست آن نگین درخشان امّت اسلامی در مقطع کنونی باشد. ما مدیون همه‌ی این 1400 سال و تلاش‌های آن هستیم.
با انقلاب اسلامی اتّفاقی در دنیا افتاد که امام ما آن اتّفاق را معجزه می‌نامید، انفجار نور می‌نامید. واقعاً بعضی باور نمی‌کنند، فکر می‌کنند صحبت‌های امام هم مثل صحبت‌های همه که اگر خوشحال باشند صحبت‌های خوب اگر ناراحت باشند صحبت‌هایی از سر ناراحتی، خیر این‌طور نیست. پشت سر هر کلمه‌ی امام به عنوان یک مرد توحیدی به تمام معنا تعهّد و مسئولیّت خوابیده است. هیچ وقت حرف ساده و سطحی نمی‌گوید، واقعاً انفجار نور بود و واقعاً معجزه بود. چرا معجزه بود؟ چه کسی باور می‌کرد کشور ایرانی که مورد حمایت کامل غرب و آمریکا بود، کشور ایرانی که افتخار آن ژاندارمی منطقه بود، حامی صلح بود، قوی‌ترین سلاح‌ها را، پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های نظامی را و قوی‌ترین قدرت سیاسی را به ظاهر کار و پیچیده‌ترین شبکه‌های امنیّتی را و بالاترین درآمد اقتصادی را در آن زمان از نظر نفت و بهترین و بزرگ‌ترین بازار تجاری را و مورد توجّه همه‌ی قدرت‌های دنیا بود، یک ملّتی به راحتی بتواند این را از هم بپاشد، بنیان آن را به هم بزند. هیچ تحلیل‌گری، آن‌هایی که اهل مطالعه هستند، تاریخ را اگر مطالعه کنیم، تحلیل‌های آن زمان هم چریک‌های فدایی خلق را، هم منافقین را، هم مائوئیست‌ها را، هم جبهه‌ ملّی‌ها را، هم نهضت آزادی‌ها را، هر کدام از این تحلیل‌ها را در آن مقطع بروید مراجعه کنید هیچ‌کدام پیش‌بینی سقوط آن نظام را نمی‌کردند. انقلابی‌ترین‌ها می‌گفتند شاه بماند ما نخست‌وزیری را قبول کنیم، این انقلابی‌ترین‌ها بود یا قانون اساسی را اصلاح کنیم. جوان‌ترها و کسانی که در مبارزه‌ی مسلّحانه با الگوهای سوسیالیستی و مارکسیستی دنبال پیروزی بودند بحث مبارزه‌ی مسلّحانه را مطرح می‌کردند. امّا شما می‌بینید سیاهکلی‌ها به عنوان یک گروه پیشتاز در مبارزه یک هفته، 10 روز کار آن‌ها طول نکشید. نظام از نظر امنیّتی نظامی پیچیده بود و قدرت قوی در حوزه‌ی نظارتی داشت. بنابراین با خیال راحت این‌جا را جزیره‌ی امن نام گذاشته بودند. به یاد دارید کسانی که به سنّ من هستند آن‌هایی که جوان‌تر هستند می‌دانند در همان اواخر بود که رئیس جمهور رومانی به ایران آمد، چین همان دو سه ماه آخر به ایران آمد، آن‌ها این‌جا را امن می‌دانستند می‌آمدند یا خود رئیس جمهور آمریکا می‌آمد، این‌ها می‌آمدند به دلیل این‌که بگویند این‌جا با ثبات است. امّا نمی‌دانستند ظاهر و سطح رویی آن حکومت ابهّت داشت، ساختگی بود، از داخل فروپاشیده بود. چرا؟ چون مردم دیگر ایمان به آن حکومت نداشتند، چون ظلم اساس اعتماد را از بین برده بود، چون بی‌عدالتی مردم را متنفّر کرده بود، چون بی‌توجّهی به ارزش‌های دینی و اعتقادی مردم مردم را ناراحت کرده بود. فضای آن زمان‌ها را به یاد داریم، کاباره‌ها، سینماهای آن‌چنانی، شوهای تلویزیونی، مشروب‌فروشی‌ها، زن مرد اوّل این کشور به نام شاه کشور شیعه، مسلمان، بی‌حجاب و خانواده آن‌گونه. واقعاً در سینه‌های این مردم غم فراوانی از بی‌توجّهی به ارزش‌های دینی و اعتقادی بود. همه‌ی این‌ها موجب بی‌اعتمادی کامل نسبت به نظام شده بود.
امّا در درون این ملّت یک چشمه‌ای شروع به جوشش کرده بود، یک خورشیدی شروع به تلألو کرده بود، شروع به درخشندگی کرده بود، هم نور می‌داد هم گرما، هم امید می‌داد هم نشاط، هم شجاعت می‌داد هم مقاومت، هم حرکت ایجاد کرده بود و هم توفیق. آن مرد که منشأ تلألو این خورشید و گرما و نورانیّت و شجاعت و جسارت برای این ملّت بود امام ما بود. او ابتدا خود را ساخته بود، او ابتدا از خود گذشته بود، از عزیزان خود گذشته بود، آن نفسانیّت را در خود از بین برده بود، او منشأ ایثار بود، او مجسّمه‌ی تقوا بود، او محور امید بود و او رکن اصیل شجاعت و مقاومت و استقامت بود. در سال 42 به تنهایی ایستاد و نهیب زد، هر وقت لازم بود نهیب می‌زد، ترس در وجود او نبود. این منشأ جوشش، این منشأ گرما و نورانیّت کم کم این گرما و نورانیّت را به تمام این ملّت و به کالبد این ملّت حلول داد. همه از او نور گرفتند، همه از او گرما گرفتند، همه از او جرأت و جسارت و شهامت و شجاعت گرفتند، همه معنی مقاومت را از او گرفتند، همه معنی ایثار را از او گرفتند. اگر جوانان ما از جان خود گذشتند به دلیل این بود که امام ما از جان خود گذشت، از جان فرزند خود گذشت، او را پیش از همه تقدیم کرد. حرف و عمل یکی بود، ایمان و اعتقاد و این موجب شد همه‌ی ملّت ایران امام شدند، امام گونه رفتار کردند، این روح در کالبد همه دمیده شد. واقعاً کسی نمی‌ترسید، همه شجاع شده بود، همه به ارزش‌های انقلاب روی آورده بودند. ما شاهد بودیم جوان‌هایی که در مکتب و مشرب سوسیالیستی آن زمان در دانشگاه‌ها داعیه‌ی مبارزه را داشتند به سرعت خطّ و مشی پیروی از امام را مبنا قرار دادند. ما شاهد بودیم در دانشگاه‌های آن زمان کسانی که بی‌حجاب بودند و ارزش‌های دینی را رعایت نمی‌کردند محجّبه شدند، در صف مبارزه قرار گرفتند. امام را ندیده بودند، صدای او را نشنیده بودند، امّا این روح در کالبد فضای ایران دمیده شده بود، نفس می‌کشیدی نفس امام بود، نیّت می‌کردی حرکت می‌کردی در مسیر امام بود. واقعاً آیا این معجزه نبود؟ این انفجار نور نبود؟
چطور شد یک ملّتی که به ظاهر همه چیز برای او فراهم بود، اسباب عیش و نوش، لهو و لعب، بی ‌بند و باری، آن چیزی که برخی فکر می‌کنند این‌ها تعیین‌کننده است، این ملّت به همه‌ی آن‌ها پشت پا زد و آن منشأ و مبدأ نور را انتخاب کرد. عقده‌های درون سینه بعد از 1400 سال مثل یک آتشفشان شروع به فوران کرد، مگر توپ، مگر گلوله، مگر سرباز، مگر شکنجه اثر می‌کرد؟ از کجا بگوییم؟ وقتی این مرد وارد این کشور شد 10 روز طول کشید تا آن ببر پوشالی فرو ریخت، آن بنیان‌های ظلم فرو ریخت، آن ابر قدرت منطقه بی‌اثر شد. واقعاً همه دیدند که یک کوه یخی در مقابل تابش یک آفتاب گرمابخش به سرعت آب شد. این روزهایی که دور هم می‌نشینیم و یاد این ایّام را گرامی می‌داریم باید به این فکر کنیم چه چیزی موجب شد این اتّفاق بیفتد؟ این معجزه رخ بدهد؟ این انفجار نور رخ بدهد؟ چیزی نیست مگر اعتقادات دینی، عنصر اوّل موفّقیّت ما اعتقادات دینی است. امام ما اگر امام بود برای این‌که مؤمن و معتقد بود، خالص و بی‌ریا بود، باصفا و صمیمی بود، با مردم یک رنگ بود، به مردم اعتماد و به خدا توکّل می‌کرد. اعتقادات دینی مهمترین عامل در پیروزی انقلاب بود و امام بر اریکه‌ی همین اعتقادات دینی تکیه زد و بر قلب‌ها رسوخ کرد.
پس اعتقادات دینی، امام و رهبری و ولایت فقیه دو عنصر پر قدرت حرکت و جوشش بودند و عنصر سوّم سیل بی‌کران ملّت بود. وقتی ملّت‌ها حرکت می‌کنند چیزی جلودار آن‌ها نیست، سر از پا نشناخته تبعیّت می‌کردند. اصلاً بحث مطلق و غیر مطلق نبود، همه فدایی بودند. این تعاریف بعداً ایجاد شد، همه امام بودند، برای این‌که به این کُر وصل شده بودند. این ملّت وقتی پای صحنه آمد شما آن روزها را به یاد دارید، در کوچه پس کوچه‌های همین منطقه‌ی قم که یک منطقه‌ی الگوساز مقاومت و استقامت در ایران بود و حرکت اصلی از همین منطقه در کشور شروع شد همه‌ جای ایران چهارمردان شد. الگوها یکسان بود، این الگوها رواج پیدا می‌کرد. آن زمان نه اینترنتی بود، نه ارتباطات آن‌چنانی بود، نه تلویزیون در اختیار انقلابیّون بود، اصلاً دنیا در این تحلیل مانده بود که عامل ارتباطی ملّت ایران در داخل کشور چیست؟ چگونه این پیام‌ها منتقل می‌شود؟ بعد رفتند اسم آن را انقلاب کاست گذاشتند، می‌گفتند این کاست‌های ضبط صوت موجب شد که این ارتباط برقرار شود. حتماً اشتباه می‌کنند، اصلاً آن زمان مگر چند نفر در کشور ضبط داشتند؟ در روستاها مگر ضبط پیدا می‌شد؟ مگر می‌شد آن‌ها را منتقل کرد؟ اشتباه می‌کنند. خیر، این قلب‌ها به هم گره خورده بود، این نور در فضا پخش شده بود و ملّت به صحنه آمد.
در مسیر این انقلاب وقتی جلوتر می‌رویم شما ببینید این فضا بعدها هم تکرار شد. بعد از انقلاب خود شما شاهد هستید تقریباً می‌توانیم بگوییم... به قول حضرت آیت الله جوادی آملی می‌گفت ما بعد از انقلاب جنگ داخلی داشتیم، جنگ نگوییم هشت ساله بگوییم ده ساله، من کاملاً تأیید می‌کنم. من همان زمان افتخار داشتم پاسدار بودم. مگر شما قائله‌ی ترکمنستان را فراموش کرده‌اید؟ کمتر از آن اتّفاقاتی که الآن در برخی از کشورها رخ می‌دهد نبود. حجم بالاتر بود، حمایت بالاتر بود، امّا ملّت با قدرت و یکپارچه بود. آنچه که در مازندران اتّفاق افتاد مگر قائله‌ی مازندران را فراموش کرده‌ایم؟ آنچه که در کردستان اتّفاق افتاد مگر فراموش کرده‌ایم؟ ما چقدر در کردستان شهید دادیم؟ در آن کوه‌های سر به فلک کشیده، تمام دشمنان در آن‌جا جمع شدند تحت عنوان اسم ملّت کرد مظلوم، امّا همه ضدّ انقلاب و مخالف و مورد حمایت خارجی. مگر قائله‌ی خلق عرب را فراموش کردیم؟ مگر قائله‌ی خلق مسلمان را فراموش کردیم؟ کجای مملکت را این‌ها ظرف آن دو سال به هم نریختند؟ امّا این ملّت بر همان مشی امام حرکت می‌کرد و هر کجا اتّفاقی می‌افتاد خروشان، سیل‌گونه، هجوم می‌بردند و آن آتش را خاموش می‌کردند. در کردستان فرزندان اصفهان، فرزندان مشهد، فرزندان قم بر علیه ضدّ انقلاب مبارزه می‌کردند، در ترکمنستان فرزندان شیراز و خوزستان مبارزه می‌کردند. اصلاً ایران برای همه بود سر از پا نمی‌شناختند فقط کافی بود به مبارزه دعوت شوند.
اوج این ایثار و فداکاری را ما وقتی جلو می‌آییم در جنگ هشت ساله می‌بینیم. می‌بینید به یاد دارید آن زمان آن‌هایی که سنّ آن‌ها برابر بنده است یا از بنده بزرگ‌تر هستند اوّلین کاری که ضدّ انقلاب بعد از پیروزی انقلاب انجام داد اگر به یاد داشته باشید ‌گفتند ارتش باید منحل شود. به یاد دارید چقدر مانور دادند، چقدر راهپیمایی کردند، چقدر شعار دادند، به ظاهر هم درست می‌گفتند، می‌گفتند ارتش شاهنشاهی مسلّح تا بن دندان و نوکر آمریکا و شاه نمی‌تواند حامی انقلاب باشد. به ظاهر درست می‌گفتند. خیلی از انقلابیّون مسلمان و دوستان ما هم باور کرده بودند، ظاهر حرف درست بود. امّا امام می‌دانست که روح انقلاب در کالبد ارتشی‌ها هم دمیده شده بود، این همافران بودند که به دیدار امام رفتند. آن شبی که... ببینید این‌ها ساده نیست خود را در آن شرایط قرار دهید، آن شبی که به امام گفتند امشب حکومت نظامی است و هر کس در خیابان‌ها باشد، بیرون خانه‌ها در داخل خیابان باشد حتماً کشته می‌شود چه کسی می‌تواند جرأت کند و به ملّت بگوید به خانه‌های خود نروید و در داخل خیابان‌ها بمانید؟ می‌دانید از نظر شرعی یعنی چه؟ یعنی همه‌ی مسئولیّت شرعی ملّت را به عهده گرفت. او انسانی بود که می‌دانست باید پاسخگو باشد. با همه‌ی این شعارها امام ارتش را نگه داشت، بازسازی کرد. زمانی که به ما حمله کردند و عراق به نمایندگی از طرف همه‌ی مخالفین ما به ایران حمله کرد با چند صد فروند هواپیما، با لشگریان تانک از غرب و شمال غرب کشور تا جنوب و جنوب شرق به یاد دارید آن شب همه نگران بودند. امام یک پیام داد گفت دیوانه‌ای سنگی بر چاه انداخته است. همه را آرام کرد و گفت ملّت می‌تواند در مقابل این‌ها بایستد. همین جمله چقدر مردم را آرام کرد، چقدر مردم را مصمّم کرد.
بنده باز عرض می‌کنم پاسدار بودم به ما اعلام کردند نیرو به جبهه بفرستید، ما به تازگی سپاه را در شهر خود راه‌اندازی کرده بودیم، اصلاً اسلحه‌ی سازمانی نداشتیم، چند ژ3 و یوزی و کلت از این طرف و آن طرف گرفته بودیم. به ما اعلام کردند به مردم بگویید وقتی می‌آیند خود آن‌ها هم اسلحه بیاورند. ما در شهر خود اعلام کردیم هر کس در خانه‌ی خود اسلحه دارد بیاورد تحویل بدهد. باور نمی‌کنید ما فردا دیدیم یک تپه اسلحه جمع شده، اسلحه از برنو و M1 و از اسلحه‌های سرپر و کلت‌های کمری زنگ زده و یک خانه پر اسلحه جمع شده بود. نگاه کردیم دیدیم 90 درصد این‌ها از کار افتاده است، چون زیر خاک و این طرف و آن طرف مردم پنهان کرده بودند، مردم کشاورز و روستایی و دامدار آن منطقه. گفتیم یک عدّه بیایند این‌ها را درست کنند، تعمیر کنند. هر کسی را ما از شهر خود به جبهه می‌فرستادیم یک اسلحه از همان اسلحه‌ها به او می‌دادیم می‌گفتیم با همین به جنگ برو. مثلاً فقط یک اسلحه‌ای بود که ده فشنگ داشت، فشنگ آن هم پیدا نمی‌شد. امّا اصلاً اسلحه مهم نبود، مهم آن اراده بود که می‌خواست اثبات کند ما پشت امام هستیم، پشت انقلاب خود هستیم. هر کس با لباس خود، لباسی هم نبود، بسیج اصلاً بسیجی به آن معنا نبود. همه رفتند.
در چه شرایطی جنگیدیم؟ در شرایطی جنگیدیم که فرمانده‌ی قوای مسلّح ما وابسته بود. با لباس زنانه فرار کرد! به روش اشکانیان و سلوکیان می‌خواست بجنگد، دشمن وسط بیاید ما او را محاصره کنیم. چقدر آن اوایل سپاه مظلوم بود. تازه ما به آن‌جا نیرو می‌فرستادیم می‌گفتند شما به جنگ وارد نیستید، کجا آموزش دیدید؟ مزاحم بقیّه هم می‌شوید. بایستید همین پشت جبهه اگر لازم شد. چقدر بچّه‌ها گریه کردند، چقدر التماس کردند، تلاش کردند که بروند بجنگند. ما هشت سال جنگ را پشت سر گذراندیم، جنگی که همه‌ی دنیا حمایت کرد. این عبرت انقلاب است و به لطف خداوند متعال به دنیا ثابت کردیم که ما قادر هستیم هر مانعی را از جلوی خود برداریم. منتها با اعتقادات دینی، با تبعیّت از ولایت و انسجام و یکپارچگی ملّت. راه را ادامه دادیم.
 35 سال است بر علیه این ملّت هر اقدامی شده است. ببینید ما لازم است این‌ها را مرور کنیم برای این‌که شما باید به خود افتخار کنید، واقعاً باید به این ملّت افتخار کرد. بله ما سختی کشیدیم، مشکلات دیدیم، امّا سختی و مشکلاتی که در راه خدا و برای رضای او باشد برای ما شیرین است. بله مشکلات و سختی که ناشی از بی‌تدبیری و بی‌مدیریّتی باشد نمی‌پذیریم امّا بدانیم که چه کشوری را در چه مسیری انداختیم. 35 سال است شب و روز، بنده 10 سال در صدا و سیما بودم، هفت سال معاون سیاسی صدا و سیما بودم، وظیفه‌ی من خبر بود، شب و روز گوش همه‌ی ملّت دنیا پر بود از واژه‌ی ایران یا ایران ضدّ حقوق بشر، ایران حامی تروریست، ایران متجاوز، ایران خشونت‌طلب، ایران... همین‌طور 35 سال این واژه را تکرار کردند. تبلیغات و جنگ روانی، تهدید نظامی، امّا الآن ملّت دنیا می‌دانید از خود چه می‌پرسند؟ می‌گویند این ملّت چه ملّتی است 35 سال است تمام دنیا با این‌ها درگیر است، سازمان ملل، شورای امنیّت، رسانه‌های جهانی، حمله، تحریم، کودتا، ترور. مگر ما ترور‌هایی که منافقین انجام دادند فراموش می‌کنیم؟ هفت تیر نهاد نخست وزیری، شهید رجایی، شهید بهشتی، 70 نفر از سران و از قهرمانان این کشور را در ترورها از دست دادیم. امّا الآن وقتی ملّت دنیا باز به رادیو و رسانه‌ها گوش می‌کنند این کلمات را می‌شنوند ما باید ایران را به خاطر امکان دسترسی به سلاح‌های هسته‌ای کنترل کنیم، ما باید ایران را به خاطر عدم دسترسی به موشک‌های دور برد و بالای دو هزار کیلومتر کنترل کنیم، ما باید ایران را به خاطر رسیدن به صنایع تکنولوژی فضایی کنترل کنیم، ما باید... الآن به این رسیده‌اند که این ملّت را باید در حوزه‌های پیشرفت علمی کنترل کنند. این سؤال است، این چه ملّتی است با این همه فشار این مقاومت و استقامت و همه پیشرفت؟ این‌ها نتایج آن مرکز نورانیّت است، آن مرکز تلألو گرما و روشنایی است که بعد از امام ما ولیّ زمان ما و به دوش رهبر ما افتاده است و ما ملّتی هستیم که ثابت کردیم وفادار هستیم. ما این مسیر را به لطف خداوند متعال یقین بدانید که حتماً با رهبری‌های داهیانه رهبر عزیز خود ادامه خواهیم داد.
فشاری که در این پنج سال اخیر روی ما آمده به خصوص در این دو سال گذشته تقریباً می‌توانیم بگوییم حلقه‌ی تکمیلی تمام فشارهای این 34 سال است. ما تحریم‌های سنگینی را گذرانده‌ایم. گردش پولی ما در دنیا ممنوع شد یعنی هیچ بانکی نمی‌گذارد پولی با مبدأ و منشأ ایران در سیستم بانکی دنیا بچرخد، یعنی شما نمی‌توانید هیچ چیزی بخرید. نمی‌گذارند نفت خود را بفروشیم، کالاهای ما را کشتی‌ها حمل نمی‌کنند، به ما دارو نمی‌دهند. بعد برای آن‌ها باعث تعجّب است پس این‌ها چطور زندگی می‌کنند؟ واقعاً برای آن‌‌ها جای تعجّب است. چون این فشارها را روی هر کشوری بیاورند شش ماه تا یک سال دوام نمی‌آورد. امّا با همه‌ی این‌ها باز به این رسیدند که دوباره بعد از این‌که... بنده در دیوان محاسبات این چهار پنج سال که بودم تمام حساب و کتاب‌های مالی و این مباحث را در حوزه‌ی تحریم پیگیر بودم، هم دو سال در شورای عالی امنیّت ملی به عنوان قائم مقام آقای دکتر لاریجانی پیگیر تمام این حوادث در آن‌جا بودیم. همه‌ی روزهایی بود که من به شما بگویم نخست‌ وزیر یا شاه یک کشور وزیر خارجه وقت می‌گرفت می‌گفت من کار بسیار ضروری دارم حتماً باید شما را ببینم. محرمانه پرواز می‌کرد به داخل ایران می‌آمد پیام برای ما می‌داد که ما در تاریخ فلان ساعت فلان با موشک مناطق فلان ایران را مورد حمله قرار می‌دهیم! تاریخ می‌آوردند، ساعت می‌آوردند. وقتی ما خدمت مقام معظّم رهبری گزارش می‌کردیم ایشان می‌فرمود که شما همه‌ی ملاحظات امنیّتی و نظامی را داشته باشید ولی آن‌‌ها هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند، تهدید است. واقعاً روزهایی بود که ساعت و دقیقه‌ی حمله را هم به ما می‌گفتند. امّا امام ما خوب آن‌ها را شناخته، جرأت این کار را ندارند، واقعاً ندارند. آن‌ها جنگ 33 روزه را تجربه کرده‌اند، بنده همان زمان در شورای عالی بودم، جنگ 33 روزه را تجربه کردند، این جنگ معجزه‌ای بود. جنگ 22 روزه را هم در غزّه تجربه کردند. سوریه را هم الآن تجربه کرده‌اند. مگر همه‌ی دنیا جمع نشده‌ که حکومت سوریه را سرنگون کند؟ چه شد؟ همه جا تجربه کرده‌اند دیدند این ایران است که در منطقه حرف اوّل را می‌زند. برای همین الآن نشسته‌اند می‌گویند بیایید دوباره مذاکره کنیم.
ببینید دفع شر واجب است، عقل هم به آن حکم می‌کند، ما از هر طریقی که بتوانیم شر را دفع کنیم با حفظ عزّت و استقلال خود باید انجام دهیم. نباید در دنیا بر علیه ما تبلیغ شود ما به این‌ها گفتیم پشت میز مذاکره بیایید پشت میز مذاکره نیامدند. بنده خود به عنوان قائم مقام شورای عالی امنیّت ملی در خیلی از این مذاکرات بودم. باور کنید در پشت میز مذاکره هیچ حرفی برای گفتن ندارند، فقط می‌گویند ما نگران هستیم شما یک روزی برسید و از این موضوع بر علیه بشریّت استفاده کنید. می‌‌گوییم مگر شما نیّت‌خوانی می‌‌کنید؟ در کجای پروتکل‌ها نیّت‌خوانی آمده است؟ اگر شما نگران ما هستید خود شما که استفاده کردید، در جنگ جهانی دوّم استفاده کردید، انبارهای شما پر است، چرا این شامل شما نمی‌شود؟ هیچ بهانه‌ای ندارند. بهانه‌ی آن‌ها کنترل اسلام است، کنترل اعتقادات دینی است. دنیا در حالی است که ظلم دنیا را فرا گرفته، نه آزادی لیبرالی توانست ملّت را نجات دهد نه عدالت سوسیالیستی. هیچ‌کدام موفّق نبودند. هم آزادی و هم عدالت جزء فطرت انسانی است، ودیعه‌ی الهی در درون انسان است، خواست انسان‌ها است و این ودیعه و خواست و فطرت انسانی را فقط آفریده‌ی انسان که خدا هست می‌تواند جواب دهد نه مکاتب غرب و شرق ناشی از ذهن ناقص بشری. امّا قرآن ما وحی است و پیامبر ما مسیر وحدانیّت است و امام ما الگوی وحدانیّت است، عین وحدانیّت است. حرف ما در قلب‌ها، نه حرف ما، حرف اسلام، حرف خدا، واقعاً آن‌ها نگران هستند. نگران هستند اوّل دنیای اسلام...
همین اتّفاقاتی که الآن در دنیای اسلام می‌افتد تحت عنوان وهّابیت و سلفی‌گری و تکفیری بدانید همه‌ی این‌ها به وسیله‌ی آمریکایی‌ها و کشورهای وابسته‌ی به آن‌ها در منطقه با پول‌های آن‌ها اتّفاق می‌افتد و مسلمان‌ها را می‌کشند. امّا همه‌ی این‌ها موجب می‌شود که نفرت مسلمان‌ها نسبت به آمریکایی‌ها باز هم بیشتر شود، باز هم وحدت و انسجام درونی دنیای اسلام قوی خواهد شد. این‌ها فرقه هستند، فرقه‌های انحرافی وابسته هستند، حتماً نابود می‌شوند. امّا دنیای اسلام می‌فهمد که این‌ها را چه کسانی حمایت کردند و کینه‌‌ نسبت به آن‌ها زیاد می‌شود. فطرت پاک بشری است غیر مسلمان هم به دنبال شرایط خوبی است و آن‌ها الآن شناخته‌اند که سردمداران آن‌ها نمی‌توانند به تعهّدات خود عمل کنند. بحران، رکود، ضعف، تمام آن‌جا را گرفته است. آن مدینه‌ی فاضله‌ای که می‌گویند در کدام یک از کشورهای تابع آمریکا و غرب حتّی داخل آمریکا و غرب محقّق شده است؟ یک الگو به ما نشان دهند. برای همین است. پس همه‌ی این اقدامات برای کنترل اسلام است و الآن وقتی دیدند نمی‌شود دوباره می‌گویند بیایید مذاکره کنید. ما همیشه آماده هستیم برای مسیر حقّ خود هم مذاکره می‌کنیم هم مقاومت می‌کنیم هم مبارزه می‌کنیم. بعضی از تحلیل‌ها مطرح می‌شود که نکند این‌ها ما را فریب دهند. قطعاً همین‌طور است، شما فکر کردید گربه عابد شده است؟! خیر همان گربه است. مسئولینی که دنبال این کار هستند این را نمی‌فهمند؟ حتماً می‌فهمند. خیر این‌طور نیست حتماً آن گربه عابد نشده، حتماً دنبال منافع خود است، امّا ما باید همه‌ی بهانه‌ها را از آن‌ها بگیریم. بعد به گونه‌ای تفسیر نکنیم که ما در موضع ضعف هستیم آن‌ها در موضع قوّت هستند پس می‌توانند ما را فریب دهند، خیر، آن‌ها هم در موضع بسیار شدید ضعف الآن واقع هستند، ما در موضع ضعف نیستیم. چرا خود را نادیده می‌گیریم؟ ما مقاومت کردیم، ما موفّق هستیم، ما در تحوّلات منطقه حرف اوّل را می‌زنیم. چند روز جمع شدند؟ چند 100 نفر آوردند در ژنو که بحث سوریه را به جایی برسانند؟ آخر چه شد؟ با هم دعوا کردند از سر میز بلند شدند! هزار مرتبه جلسه بگذارند.
پس ما قوی هستیم همه‌ی راه‌ها را که منتج به احقاق حقوق این ملّت، منتج به دفع شر می‌شود ما باید طی کنیم. البتّه با هوشیاری، با دقّت، با همان عناصر مقوّم انقلاب، تبعیّت از رهبری، تحت نظر ایشان، تحت حمایت‌های ایشان، تحت هدایت‌های ایشان و با تکیه بر ملّت. این دو عنصر. ما در حوزه‌ی ملّت باید دو مسئله را إن‌شاءالله و به امید خداوند تقویت کنیم. یک مسئله‌ی وحدت و انسجام ملّی است که به لطف خداوند الآن ما در شرایط بسیار مطلوبی هستیم. انتقاد و نظرات کارشناسی خیلی خوب است، حتماً باید در یک کشور دموکرات مبتنی بر مردم‌سالاری دینی این اتّفاق‌ها باشد. بالاخره هیچ‌ کس عقل کل نیست، عقل کل کلّ جامعه است. عقل کلّ واقعی خداوند متعال است، همه‌ی عقول بشری کنار هم قرار بگیرد منتها کارشناسی، انتقاد به جا، درست و در کنار آن حمایت قوی از دولت و از نظام برای پیشرفت کار. پس مسئله‌ی اوّل بحث انسجام است، در انسجام و وحدت ما هیچ راهی به جز تمسّک به ولایت نداریم، هیچ راهی نداریم و هر چه او می‌گوید باید همه‌ی ما بپذیریم. شکر کنیم.
ببینید باز حضرت آیت الله جوادی آملی در یکی از سخنرانی‌های خود چند ماه قبل گوش می‌کردم ایشان می‌گفت کشور ایران ابراهیم‌وار در داخل گلستانی است که اطراف آن همه شعله‌ی آتش است. واقعاً همین است. کشورهای اطراف ما را نگاه کنید، از مصر و لیبی و تونس و دورتر بگیرید به سوریه بیایید و بعد به عراق بیایید و بعد به افغانستان بیایید، همه جا گلوله‌ی آتش است و انفجار است و ترور است و خشونت است. مگر دشمن خیلی ما را دوست دارد که نخواهد ایران این‌طور باشد؟ خیر، نمی‌تواند. چرا؟ برای این‌که ملّت پشت رهبری ایستاده است. ما باید تبعیّت کنیم، از رهبری حمایت کنیم. عنصر دوّم در رضایت‌مندی این ملّت بحث مسائل اقتصادی است. ما باید مشکلات این مردم را حل کنیم، این مردم... چون اقتصاد درون‌زا و مقاومتی که مقام معظّم رهبری می‌گوید عامل پیروزی ما خواهد شد. نشان داد این نفت ما تا زمانی که وابسته باشیم شاهرگ ما را می‌گیرند و گرفتند. حالا که فهمیدیم، حالا که تجربه کردیم، پس باید به داخل خود برگردیم. اقتصاد را مبتنی بر مردم، فعّالیّت‌های مردم، سرمایه‌های مردم، انرژی مردم، خلّاقیّت و ابتکار مردم و با کمک مردم باید حل کنیم. دولت الآن در این مسیر قدم برمی‌دارد. دولت در تبعیّت از رهبری مصمّم است، دولت در شکوفایی اقتصادی مصمّم است و دولت در فضای سیاست خارجی مصمّم است با حفظ عزّت و حکمت و مصلحت در چارچوب فرمایشات رهبری حرکت کند. ملّت هم باید حمایت کنند هم باید نظارت کنند، هیچ‌ کس نمی‌تواند نظارت را از ملّت بگیرد.
ما نباید ناراحت شویم، خیر، اگر ملّت یک روزی به من به عنوان وزیر کشور تذکّر دهد که آقای رحمانی ما این انقلاب را راحت به دست نیاوردیم دقّت کن که در انجام وظایف تو باید این کارها انجام شود، من باید خوشحال شوم. این یعنی این‌که ما از تو حمایت می‌کنیم، این یعنی این‌که انقلاب برای ما است و در ضمن بر تو نظارت می‌کنیم. ما باید قبول کنیم، دولت واقعاً این نظارت را، بحث کارشناسی را و حمایت را قبول می‌کند. مطمئن باشید ما الآن به مراحلی رسیدیم... آن‌ها حرف‌های زیادی در درون خود می‌زنند باید پاسخگو باشند، ملّت آن‌ها می‌گوید شما 35 سال است به این‌ها فشار آوردید، چهار سال است تحریم کرده‌اید، مدام روی میز ما تمام سناریوها وجود دارد، رفتید به این رسیدید که فعلاً شش ماه به آن‌ها وقت دادید گفتید چهار و دو دهم میلیارد پول را می‌توانید ببرید، پول‌‌های بلوکه شده را می‌توانید مصرف کنید، می‌‌توانید هواپیما بخرید، می‌توانید ماشین بخرید، دارو و کالاهای اساسی می‌توانید بخرید، پس چه شد؟ آن‌ها به شما چه چه دادند؟ می‌پرسند. صهیونیست‌ها فشار می‌آورند. ما باید تلاش کنیم با نظارت، با دقّت، با تقویت اقتصاد داخلی، با پیروی از رهبر عزیز خود و با نظارت درست مسیر خود را إن‌شاءالله ادامه بدهیم. اگر این کارها را انجام دهیم آن وقت در مشی و سلوک و روش امام خود و انقلاب خود حرکت کرده‌ایم. تشکیل این مجالس هر ساله باید عبرت باشد، مروری بر گذشته، نگاهی بر آینده، تحکیم وضعیّت موجود در مسیر انقلاب.